خدا نزدیک است

خدایا!!!

کمکم کن، تا بتوانم پنجره ی دلم را روبه حقیقت بگشایم...

یاریم کن، مرغ خسته دلم را که دیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...

پس تو ای مهربان معبود من

 مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روز به روز  به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم....

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم؟ ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم؟ خدایا به کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری سازم؟

 خدایا ، ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.

به این پرنده ی اسیر، پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی خواهی

خدایا!!! همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت