واسه اکثر آدما روز تولدشون روزی شیرین به حساب میاد اما واسه من پر از غمه.چون منو یاد رفتن داداشم میندازه.یاد از دست دادنش اونم دقیقا روز تولدم.یاد مرگ تلخش...اما از جشن تولدم بگم:که کیکش سنگ قبر حمید داداشه و بهترین کادوش هم خلوت من و داداش حمید(تنها دلخوشی که دارم)مهموناشم اشک من و سکوت اون.. برادر جان نمیدونی چه دلتنگم داداشی دلم واست تنگ شده.با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت.داداشی کاش بودی و اشکام با دستای تو پاک میشد نه اینکه انقدر رو صورتم بمونه تا بخشکه.کاش تو بودی و من... نه از مهر و نه از کین مینویسم نه از کفر و نه از دین مینویسم دلم خون است میدانی برادر؟ دلم خون است از این مینویسم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی.نمیدونی برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شب گردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم ، یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست.غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من همه خوشبخت و عاشق،عاشق و خرسند
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

