تو آخرین نفری نخواهی بود که بی دلیل مرا سرزنش می کنی ، ولی بدان که اولین هم نبوده ای در شکستن گلدان مهربانی ام ... روزها گذشته ولی من هنوز باور نکردم که مرا متهم به کاری کردی که هرگز قصد آنرا نداشتم و ندارم ... سرزنشم کردی ... به خاطر هیچ ! ومن تنها سربه زیر انداختم و سکوت کردم ... نگذاشتی چیزی بگویم اما من گذاشتم تا حرفهایت بر سرم آوار شود ؛ این گونه تو دلت سبک می شد و دل من ازغم سنگین ... اما من گِلِه ای ندارم ... پله پله از من دور شدی و حرفهایت بلور دلم را شکست. من ماندم و انبوهی از اندوه ... و این نوشته ی زخمی بر دیوار دلم ، رنگ اشک گرفت ... بی دلیل از طرف خودت مرا متهم کردی ، سرزنش کردی ؛ و رفتی ... رفتی و ندیدی ناگهان قاب چشمانم از اشک پر شد . ولی من باز هم گِلِه ای ندارم .... ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

