خدا نزدیک است

خدایا !
 کشتی وجودم در تبلوری عاشقانه
در دریای شک و تردید گرفتار توفانی سخت شده است
غمی به غربت اشک عاشقانه ی عاشقی تنها
آسمان قلبم را در هم می فشارد
امروز منم تنها ترین
منم سر گشته ترین
در برابرت به سجده می نشینم
و به خاک پایت چشم می نهم
بر من ببخشای قصورم را
می دانی که جز درگاه مهربانی تو
هیچ دری به رویم گشاده نیست
می دانی روحم دریای آشفتگی است
از تو می خواهم این آشفتگی را
به آرامشی ماندگار بدل گردانی
معبود من !
چشم امیدم به لطف توست و
نوای زندگانی ام را
نوید ترانه ی بخشش تو می نوازد
می دانی ، آتش سوزانی وجودم را در خود بلعیده است
 که همه ی هستی ام را می سوزاند
و خاکسترم را به دم سرد باد می سپارد
و باز تو خوب می دانی
 که ذره ذره ی وجودم نام و نشانی از تو دارد
و در قطره قطره ی خونم یاد تو جاری است
آرام بخش دل ها
 گناهم را ببخشای و بر من خرده مگیر
 که من انسانم و تو خدای انسان....

 

 

نوشته شده در شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت