صد سلام و دوصد درود خدمت دوستای عزیز و همراهان همیشگی خدا نزدیک است. ممنونم از همه عزیزانی که تو ختم قرآنی که برای دوست عزیزمون محمدحسین گذاشتیم شرکت کردند.انشالله که خدا به شایستگی از هممون قبول کنه. شاد باشید و پایدار. در پناه حضرت حق... ================================== خدایم! یاریم ده تا در راه تو گام بردارم سکوت کنم، آنگاه که تو میخواهی و فریادی باشم، آن دم که تو اراده کنی تو معنای سکوتم باشی و من صدای تو در زمین مرا بیاموز که چگونه مهر بورزم و دوست داشته باشم، آنکه تو را دوست دارد و بیزاری جویم از آنکه... خدای مهربانم، معبود یگانه ام یاریم ده تا در دنیایی که همه به دنبال لذت، قدرت و شهرتند دیدگانم تنها به سوی تو باشد و تنها تو را ببینم لذتم، قربت و نزدیکی با تو باشد قدرتم، در پرستش و شکرگزاری تو معنا شود و شُهرَتَم؛ مشهور به عشقبازی با تو باشم تنها تو باشی و تو... برای تو نفس بکشم... با هر دمِ نفسم تورا صدا بزنم و با هر بازدمش شکرت به جای آورم و در آخر برای تو بمیرم.... آمین =============================== پ.ن: با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز خدا نزدیک است از این به بعد هر هفته جمعه ها به روز میشه مثل همیشه منتظر حضور گرم و پرمهر شما عزیزان هستم.شاد باشید.درپناه حق. خدایا مسافری هستم خسته، در جاده های سرگردانی که از راه طولانیِ گناه و عصیان آمده ام گذشته از سرزمین هوا و هوس، با کوله باری از معصیت اما امیدوار به رحمت تو،ای رحیم ترین خدایم خدای مهربان من ای شنوای ناله های تنهایی من نمیگویم دستم را بگیر چون اگر دستم در دستانت نبود حتی لیاقت بردن نام تو را هم نداشتم گرفته ای و با منی و در من (هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر*** گویم گرفته ای، ز عنایت رها مکن) حال ملتمسانه از تو معبود مهربانم درخواست دارم، در جاده های پر پیچ و خم زندگی و در مواجهه با هجوم بیرحمانه غمِ زمانه، تنهایم مگذاری و دستم را رها نکنی آمین شب عجیبی بود!!! اون شب هم مثل خیلی شبای دیگه دلم گرفته بود و مثل خیلی شبها، بی اینکه دلیلشو بدونم که چرا...؟؟ خیلی به این در، اون در زدم. اما هرکاری کردم آروم نشدم پیش خودم گفتم شاید اگه یه کم گریه کنم، آروم میشم خُب؛ حالا باید دنبال یه بهونه خوب واسه گریه کردن بگردم غربت؛ نه این خوب نیست.چند بار واسه غربتم گریه کردم، تکراریه تنهایی چطوره؟ اینم مثل همون قبلی.تازه، تنهایی که گریه نداره. اگه تنها نمیشدم که فرصت همین گریه کرنم نداشتم. آخه فقط تو تنهایی میشه گریه کرد... چطوره واسه دروغها و بیمعرفتیهایی که دیدم و شنیدم گریه کنم؟ اما نه؛ اینم بهونه خوبی نیست آخه پس من چکار کنم؟؟ خدایا.... تو بگو همونجا بود که رفتم تو فکر خدا. خدایی که از بنده هاش خیلی دروغ میشنوه، خیلی بیمعرفتی میبینه، خیلی تنهاست بین بنده هایی که خودش با عشق آفریده اما با وجود این همه بدی که از منِ بنده میبینه بازم تحمل میکنه، بازم مهربونه، بازم همون خدای نزدیک خودمه مثل اینکه بهترین بهانرو پیدا کردم این بود که اون شبو به این بهونه گریه کردم واسه غربت خدا، واسه خدایی گریه کنم که تو زمین خودش غریبه... پیش بنده هایی که خیلی دوستشون داره و خیلی هواشونو داره راستی؛ چه بهونه ای از این بهتر؟؟؟ قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین.....
![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

