خدا نزدیک است

پر از دردم و میخندم

پر از عشقم و می میرم

مگر آرام گیرم در پناه نام زیبایت

اگرباشی پذیرایم، اگر باشم سزاوارت

میدانم و میدانی، چه سخت است و چه جانفرسا

ولی یا صاحب عصرم، تک و تنها به زیر گنبد مینا

 چه آهسته، چه بامعنا می گریم

برای آخرین بودن، برای بهترین ماندن

برای مهربان بودن می گریم

برای باوفا ماندن، برای غیرتی بودن

برای با صفا ماندن می گریم

تو میدانی و من می خوانم از تنهاییت مولا

برای لحظه آخر، برای فرصتی دیگر، که می دانم نمی آید

و آن لحظه چه با وحشت و با محنت به دیدار من تنها تر از تنها، باز می آید ولیکن بازگشتش دگر مرده...

برای هرچه بد کردم، برای هرچه بد بودم.

فقط توبه نمودم، باز بشکستم

خدایا، مهربانا، عذاب دردناکی را

 در این دنیای وانفسا عطا کردی...پذیرایم

 پر از دردم و از رنجمُ ولی شادان...چون...تو دادی از برایم

اما خواهشم این است اگر چه دیر کردم.

الها صبر این درد فراق و رنج هجران را که بدتر از عذاب اخرویست بر این یاغی عاصی کمی پر حجم تر گردان.             آمین

برای هرچه دادی، هرچه کردی ممنونم و باز ...

با تو می مانم ...

اگر باشم....

 

نوشته شده در شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

به خدا قسم خدای من تویی/اولیش تویی و آخریش تویی

با تو بودن واسه من یه آرزوست/ آخه عشق و عمر و دین من تویی

با تو من به آرزوهام میرسم/ با نگات به آسمونها میرسم

همه میگن بهشت به زیر پات/اگه تو بخوای به اونجا میرسم

یه اشاره کن تا جون فدات کنم/ همه زندگیمو اسیر خاک پات کنم

یه نگاه تو برای من بسه/ دوست دارم جوونیمو فدای اون نگات کنم

به فدای لطف و اون صفای تو/ قربون محبت و وفای تو

خوبیهات خیلی زیاده چی بگم؟/ هرچی گفتم کمه باز برای تو...

نوشته شده در جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

بعید میدونم کسی باشه که تا به حال فیلم ندیده باشه!! شاید خیلی از ماها تا حالا فیلم بازی نکردیم، یا حتی اطلاعات دقیقی از مراحل ساخت و اجرای یه فیلم نداریم. اما هر کدوم از ما لااقل واسه یه بار هم که شده فیلم نگاه کردیم.

و اینو میدونیم که هر فیلم قاعدتا" باید یه کارگردان،نویسنده، انتخاب بازیگر، بازیگردان، و تیه کننده و… داشته باشه.

میخوام یه نگاهی به زندگی خودمون بندازیم:

نویسنده: هر کدوم از ما تو زندگی خودمون داریم نقش اول فیلمی رو بازی میکنیم که خدا سناریوشو نوشته و…

نتیجه1: نویسنده داستان زندگی ما خودش از اول ماجرا آخرشو میدونه ، شاید حتی قبل از این که داستانو نوشته باشه!!!

انتخاب بازیگر: یه نفر که مسئول انتخاب بازیگرای این فیلمه، که اونم خود خداست که تعیین میکنه تو سکانسهای مختلف، طرف مقابل ما کی باشه؟!..

بازیگردان: که بهمون یاد میده بنا به داستانی که از قبل نوشته شده، توی یه لحظه خاص کجا باشیم؟ با کی باشیم؟ یا حتی در مقابل کی باشیم؟ چی بگیم؟ چی بشنویم؟چیکار کنیم؟ و…

کارگردان: این فیلم هم مثل بقیه فیلمها به یه کارگردان نیاز داره که همه چیزو اونجوری که خودش صلاح میدونه کنار هم بچینه

و خیلی عوامل دیگه که باعث میشن یه فیلم ساخته شه

مثل تدوین: که همه این سکانسهای ساخته شده رو یه جوری کنار هم میچینه که همه چیز به موقع و سر جای خودش باشه و جابجا نشه

نتیجه2: خود خدا بهتر از هر کسی میدونه چه چیزی، تو چه مرحله ای از زندگی باید سر راهمون قرار بگیره و…

آخ جون رسیدیم به قشنگترین قسمت ماجرا:

تهیه کننده: اینجا همون جاییه که باید بریم مزدمونو بگیریم

اما…

اما آخه…

آخه…

مگه خودمون نگفتیم تمام بازیگرا و عوامل فیلم با هماهنگی خدا میومدن و میرفتن؟

اون چیزی رو میگفتن که خدا می خواست؟ اون کاریو میکردن که خدا می خواست؟ …

پس یعنی من این وسط میمونم تنها؟

کار سخت شد

آخه الان برم اونجا چی بگم؟

انقدر خوب بازی کردم که روم بشه بگم مزد میخوام؟؟

یا نه!؟! انقدر بد بودم که اگه برم سراغ تهیه کننده، حتی ممکنه توبیخ هم بشم و باید جریمه بدم؟؟؟؟؟؟؟….

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

هزار کاش واگر

هزار کار نکرده

***

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه پایان

بر این هزار ناتمام،نقطه تمام بگذاری

مگر تو ای همه اول

مگر تو ای همه آخر

در این میانه سنگ تمام بگذاری…

 

نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

ای قطره تو را بهانه دریاست، بیا

     چشمان ترم دوباره تنهاست، بیا

       ای اشک رسیده از خدا تا دل من

           در خاک خدا، خدا معماست، بیا

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت