الهی نیمه شب است و آسمان دل تمام ابریست گویی امشب تمام ابرهای آسمان در دل و چشم من جای گرفته اند و همه شان میل باریدن دارند کاش لااقل ابرهای چشمم رحمی کنند و اینقدر فرصت طلب نباشند شاید نه… مهربان من خدای من تو بهتر از هرکس دیگری می دانی و من نیز… چشمهایم شستشو نیاز دارند و دلم رفت و روب پس رب من معبود من چشمم را بارانی و ابر دلم را بارور کن جانم شستشو ده تا روحم سوی تو پرواز کند…. ودیگر بار ساحل... دلتنگی نفسم را در سینه حبس کرده بهتر بگویم، دیگر نفسی باقی نمانده نمی بینم، هیچ، هیچ نمی بینم دلتنگی چشمهایم را کور کرده تاریک و مبهم حتی کورسوی امیدی در صفحه سیاه و تار زندگیم نمی بینم نمی شنوم، هیچ، هیچ نمی شنوم گوشهایم پر از صدای دلتنگیست، صدای بیکسی، تنهایی.... پر از نجوای بی همنفسی سکوت، سکوت در این سرا بیداد می کند و غم یکه تازی.... زبان یارای گفتن ندارد یارای گفتن غم پنهان دل، ندیدنی های دیده، نشنیدنی های شنیده .... اما کاش میدانستم این دلتنگی بهر چیست؟ از برای کیست؟ شاید بهانست!!.. بهانه؟! ترس گفتن تنهاییست؟!؟! نمی دانم؟!؟ هیچ نمی دانم... وقتی از دنیا و آدمهاش خسته و ناامید شدی، برو کوه. برو کوه و فریادبزن آیا بازم امیدی هست؟ اون و قت جواب میشنوی: هست.... هست.... هست.... وقتی که تنهای تنها می شوی و وقتی که دوستانت و آنهاکه نیاز مند یاریشان هستی ٬ درست در حساس ترین نقطه رهایت می کنند وقتی که در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمی محسوبشان می کردی ٬خنجر می بینی وقتی که زیر سنگی که به استواریش سوگند می خوری و تکیه گاهش می شمردی ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است وقتی که امواج امتحان٬ خاشاک دوستیهای سطحی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد یک ملجا و امید وپناه گاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد. او حتی در مقابل بدیهای تو خوبی می آورد و بر روی زشتی های تو پرده ی اغماض می افکند.اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چه قدر است ، بند بند تنت از هم می گسلد.او به عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود: «اگر آنها که به من پشت می کنند ، میزان اشتیاق من را به خود بدانند قالب تهی می کنند» . حتماْ دانسته ای که او کیست. پیش و بیش از همه خدا را دوست بگیر و همواره ملاک و شاخص دوستیهایت قرار بده. هر که به خدا نزدیکتر و صفات خدایی در او متجلی تر دوست تر و صمیمی تر. و تو که چنین دوستی و رفاقتی می طلبی خود پیش از دیگران به خلق و خوی الهی متخلق می شوی.دلت همیشه گرم باشد... پروردگارا٬ دعایم به درگاه تو این است: بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و از بیخ وبن برکن. اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمل کنم. نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک ثمر بخش سازم. توانی به من عطا فرما که هیچ گاه چیزی از بی نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور زانوی دنائت خم نکنم. قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جیفه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادش سازم. و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت تسلیم خواسته ها و رضای تو کنم. «رابیندرانات تاگور»![]()
چه قرار عجیبیست!!
بین امواج و ساحل
ساحل روی ماسه می نویسد
امواج نوشته را پاک میکند
ماجرا چیست؟!؟![]()

![]()
![]()

پس چرا در انتها به او برسی؟ از او آغاز کن.![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

