خدا ...

سه حرف دارد اما ...

برای پر کردن تنهایی های من حرف ندارد ...

" خدا ... "

[ یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

سال شمسی

خوش به حال سال شمسی

ماه دوازدهمش هم اومد و رفت

ماه دوازدهم ما کی میاد ؟؟ ...

 

[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

...

 

به  آنی    که آبی توان نوش کرد

خدا   را   نباید   فراموش   کرد ...

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

خدا همچنان نزدیک است!

او آمد، خدا را از زندگیم ربود

او رفت اما خدا...

تو آمدی، یاد من آوردی خدا که نمیتواند جایی برود، من فراموشش کرده بودم.

با تو

پیدایش کردم. با هم پیدایش کردیم...

تو هدیه خدایی به من که فکر میکردم خدا دیگر نزدیک نیست.

حالا مطمئن تر از همیشه فریاد میزنم

خدا نزدیک است...

[ یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

شکایت

خداوندا
از هیچ یک از بندگانت نه شکایتی بر لب دارم
و نه کینه ای در دل
تنها التماس های مرا
برای آنان که چشمان خود را
بر روی نقشهای زیبای عظمت و بزرگی تو بسته اند بپذیر
در های بلند رحمت خویش را بر آنان بیشتر بگشای
تا شاید که دریچه های کوچک قلب سیاهشان
از احساس وجود تو نورانی گردد
و نیاز به تو را بیشتر از همیشه در خود بیابند

[ جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

باور کن ...

" به نامش ، به یادش و به یاریش "

چو میخواهی که باشی

خاصه ساده

ساده و بی پیرایه

پس بنا را بگذار روی لبخند ، روی زیبایی

از دلت دور کن هرآنچه که نمیخواهی ، ولی میبینی ...

و باور کن !!! باور کن هر آنچه را که میخواهی

بایستی در رویای دور از دسترس ببینی اش تا بیابی اش

جان تو ! . . .

 

 

[ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

گفت و گو

گفتم : نا امید و خسته ام !

 گفت : لا تقنطوا من رحمه الله ... ( از رحمت خدا نا امید نشوید )

گفتم : هیچکسی نمیدونه تو دلم چی میگذره!

گفت : ان الله یحول بین المرء و قلبه ... ( خدا حائل است میان انسان و قلبش )

گفتم : هیچ کسی رو ندارم

گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید... (من از رگ گردن به انسان نزدیکترم )

گفتم : ولی انگار منو فراموش کردی

گفت : فاذکرونی اذکرکم... ( منو یاد کنید تا شمارو یاد کنم )

گفتم : پس چرا جوابمو نمیدی ؟

گفت : ادعونی استجب لکم... ( بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را )

[ یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

دست رد بر سینه ام مزن

 

 

     خدای مهربانم

     آیا اگر کسی تو را بیش از پیش بخواند بر او در رحمت می گشایی؟

      اگر چنین است تا هرچه بیش تر از پیش در دعا بکوشم

     آیا آنکس که خالصانه و نالان به درگهت بِگِرید ، می بخشایی؟

     تا سیل دیدگان شرمسارم را به پیشگاهت عرضه کنم

     اینک که به تو روی آورده ام ، از من روی مگردان

     و حال که دلم را به تو سپرده ام ، ناکامم مگذار

       اکنون  با همه وجود تو را می خوانم

     دست رد به سینه دردمندم مزن...

آمین ای مهربان ترین

 

 

[ سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

آسان

گفتم: خدایا! همنشینم باش.

 گفت: من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند
گفتم: چه آسان به دست می آیی.

 گفت: پس ساده از دستم مده     

[ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۳:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

آقا ظهور کن

ای آشنای غریب ، جمعه ظهور کن

  یک مرتبه از کوچه ما هم عبور کن

  حک شد به روی بال قنوت نمازمان

  این خواهش قدیمی : « آقا ظهور کن »

  یک شب بیا به خلوت من و دلم

 محض رضای خدا مرا صید تور کن...

  «  اللهم عجل الولیک الفرج»

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

من انسانم و تو خدای انسان

خدایا !
 کشتی وجودم در تبلوری عاشقانه
در دریای شک و تردید گرفتار توفانی سخت شده است
غمی به غربت اشک عاشقانه ی عاشقی تنها
آسمان قلبم را در هم می فشارد
امروز منم تنها ترین
منم سر گشته ترین
در برابرت به سجده می نشینم
و به خاک پایت چشم می نهم
بر من ببخشای قصورم را
می دانی که جز درگاه مهربانی تو
هیچ دری به رویم گشاده نیست
می دانی روحم دریای آشفتگی است
از تو می خواهم این آشفتگی را
به آرامشی ماندگار بدل گردانی
معبود من !
چشم امیدم به لطف توست و
نوای زندگانی ام را
نوید ترانه ی بخشش تو می نوازد
می دانی ، آتش سوزانی وجودم را در خود بلعیده است
 که همه ی هستی ام را می سوزاند
و خاکسترم را به دم سرد باد می سپارد
و باز تو خوب می دانی
 که ذره ذره ی وجودم نام و نشانی از تو دارد
و در قطره قطره ی خونم یاد تو جاری است
آرام بخش دل ها
 گناهم را ببخشای و بر من خرده مگیر
 که من انسانم و تو خدای انسان....

 

 

[ شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۳:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

دستان خالی

خداوندا... درون سینه قلبی شکسته از غم زمانه دارم

 اما بی کینه ... و سرشار از عشق و محبت تو

قلبم را متبرک گردان تا برای تو و خلقِ تو بتپد

قلبی که از شادی دیگران ، شاد شود

و رنج دیگران را رنج خود بداند

چشمهایم... از روزی که چشم گشودم به هرکجا که مینگرم ، نشانی از عظمت و بزرگی تو معبود یگانه ام میبینم

مرا چشمانی عطا کن تا با اشک دیگران اشک بریزد و با لبخند دیگران بخندد

خدایم... دستان خالیم به سوی تو معبود مهربانم و در پیشگاه توست

مرا لیاقتی عطا کن ؛ تا دستانم ، دستی باشد از جانب تو ، در خدمت خلق تو و پایم در راه تو و در جهت خشنودی تو و شادی خلق تو گام بردارد

مرا آنگونه شکل بده و بساز که نماینده تو و خوبیهای تو بر روی زمینت باشم...

 

 

 

[ جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

رها از دلهره

 خدایا... هدایتم کن که ظلم نکنم، زیرا می دانم که ظلم گناهی است نابخشودنی

خدایا...  یاریم کن تا دروغ نگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است

خدایا... محتاجم نکن که به کسی  تهمت  بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است

خدایا... مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم

خدایا... من کوچکم، ضعیفم ،ناچیزم ، پرکاهی در مقابل توفان ها هستم

به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم

خدایا... دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده

خدایا... دلی شکسته دارم. یاورم باش تا دلی را نشکنم

خدایا... به سوی تو می آیم از عالم و عالمیان بریده ام و میترسم

خدایا... من همچون کودکی هستم بیپناه و درمانده

در آغوش مهربان تو

اما همواره دور از دلهره و تشویش

چون شک ندارم تو همچون مادری مهربان یاورم هستی

و هیچگاه تنهایم نمیگذاری

 تنهاییم را تو پر کن، بی کسیم را تو کس باش و بی پناهیم را تو پناه

آمین یا رب العالمین

 

[ چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

شکسته قلبی بی کینه

خدایم

ای آموزگار قلبم

شکسته قلبی بی کینه دارم

و رویی سیاه در مقابل تو

کوله بارم سنگین ، اما از گناه و دستانم خالی

شرمنده ام...توشه ام همینهاست که گویی هیچ نیست...

چشمانی نمناک و ملتهب... این است تمام دار و ندارم

پذیرا باش

اما انگار نه، چیز دیگری هم این میان هست.

آری ... رحمت و محبتِ تو

گُناهم بزرگ است، اما نه به اندازه بزرگی تو

نابخشودنی است اما از نظر من و خلقِ تو، نه از نظرِ تو که خالق خلقی

پس رب مهربانم، معبودم

مثل همیشه از تو مَدَد می جویم و امیدوارم

آری...امیدوار به لطف و رحمتت

         رهایم مکن

تنهایم مگذار

که بی تو هیچم و پوچ...

[ دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

من و تو...

خدایا

اگر با من باشی یا نه بگذار بهتر بگویم: با تو باشم

چه کسی میتواند علیه من باشد؟

چگونه ممکن است دشواریها به سراغم بیایند و از میان برداشته نشوند؟

هیچ مشکلی، هیچ مانعی، و هیچ گره ای نیست

که من و تو با هم

نتوانیم آن را از میان برداریم...

تنهایم مگذار...

========================

پ.ن: با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستای عزیز و همراهان همیشگی خدا نزدیک است.مزاحمتون شدم تا ازتون بخوام مثل همیشه که در کار خیر پیشقدم هستید، این بار هم مارو یاری کنید.دوست عزیزی(ایلیای عزیز) در بین ما هست که متاسفانه مشکلی برای پدر محترمشون پیش اومده و در حال حاضر در بستر بیماری هستند.میخوام همگی با هم دست به دعا برداریم و برای شفای این پدر گرامی و تمام بیماران عزیز دعا کنیم.التماس دعا.فراموشم نکنید...

[ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

14 قرن حسرت

این چه حزنی است نَهُفته در نام تو که بی اختیار، دلها را میشکند و اشک را در پُشتِ پلکها بیقرار میکند؟

این چه غمی است که یادآوریش همچون تیری است بر قلب دوستداران تو؟

از اولین قطره اشکی که در عالم ریخته شد پرسیدم و اینچنین جواب شنیدم: آدم(ع) برای پذیرش توءبه اش خدا را به اسماء حُسنای او سوگند میداد، وقتی به نام تو رسید (یا قَدیمَ الاِحسان بِحَقِ الحُسَین) بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشمها تجربه کرد. از جبرئیل پرسید که چه سری در این نام نهفنه است که فرق دل را شکافته و آسمان چشم را بارانی میکند؟ آنگاه که جبرئیل مصیبت عاشورای تورا بیان کرد، آدم(ع) بسیار گریه کرد...

آری، اختیار این گریه دست ما نیست، اختیار اشکی که در مصیبت تو میریزیم با ما نیست

دل ما از سنگ هم که باشد در مصیبت تو، نمیشکند، بلکه خون میشود

جایی شنیدم در روز عاشورا هر سنگی که از روی زمین کربلا برداشتند، دلش را خون دیدند

(کز سنگ ناله خیزد*روز وداع یاران)

حال دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟

کاش میشد... کاش میشد برای تو خون گریه کرد

چگونه میشود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستس و فریاد بزنی: (هَل مِن ناصِرا" ینصُرُنی؟)کیست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت ١۴ قرن دیر رسیدن به عاشورای تو، خونِ دل نخوریم؟

در حسرت ١۴ قرن دیرتر شنیدن فریاد استمدادِ تو؟

و اکنون ....

اکنون در حسرت دیدن روی منتقم خونِ تو....

آری، بر آن همه مصیبت و ماتم که بر تو و فرزندان تو گذشت تنها یک مرهم باقی مانده است. مرهمی که همچون آب یردی است بر روی آتش ١۴ قرن حسرت و انتظار

درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود....

اللهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ الفِرِج

 

[ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

تنهایم

خدایم، مهربانم

من نیز چون تو تنهایم

اما آن کجا و این کجا؟؟؟؟

تو تنهایی چون همتایت وجود ندارد

اما من... تنهاییَم تنهایی نیست. بی کسیست

نمیدانم.... شاید...

میخواهم تو کَسَم باشی، تو یاورم باشی، مونسم باشی...

تو در من باشی و من...

دلم میخواهد همواره ذکر لبم یادِ تو باشد و شاه کلید قلبم یاد تو

خود میدانم بدم، کَمَم، ناچیزم...

برای هرچه بد کردم

برای آنچه بد بودم

پشیمانم...

ولی امیدوارم

امیدوار به لطف و عنایتِ تو ، به رحمَتَت

پوزشم را بپذیر و دستم رها مکن

که بی تو در این دنیای وانفسا هیچم و پوچ...

[ چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

دوستت دارم....

خدایا!!!

کمکم کن، تا بتوانم پنجره ی دلم را روبه حقیقت بگشایم...

یاریم کن، مرغ خسته دلم را که دیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...

پس تو ای مهربان معبود من

 مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روز به روز  به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم....

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم؟ ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم؟ خدایا به کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری سازم؟

 خدایا ، ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.

به این پرنده ی اسیر، پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی خواهی

خدایا!!! همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

 

 

 

[ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

خدا نزدیک است...

خدایا

زندگی به من آموخت که بهترین انسانها کسانی هستند که بیشترین رابطه را با تو دارند

و تو به من آموختی که هرزمان که بیشترین دردها، غمها و غصه ها به سویم می آیند، همان لحظات بهترین لحظاتم فرا رسیده است

زیرا تنها در این لحظات است که من چیزهایی را یاد میگیرم که قبل از آن نمیدانستم...

تمام ناملایمات و سختیهای زندگی به من یادآوری میکند که به یادم هستی و فراموشم نکردی

خدای خوبم، مهربان معبود من

میدانی و میدانم که جز تو کسی ندارم

میخواهم با تو بمانم و تو در من

راهنمایم باش، آن دم که وسوسه شیطان مرا به نافرمانی تو راهنمایی میکند

یاورم باش، تا در مقابل مشکلات سر خم نکنم

همراهم باش، تا از غیر تو روی بگردانم

و نزدیکم باش...نزدیکم بمان در تمامی لحظات و دقایقم

و در آخر، به من لیاقتی عطا کن تا همواره و تا جایی که نفس باقیست، از تو بگویم، از تو بنویسم،و بهترین سرود زندگیم را تا ابد فریاد بزنم:

خدا نزدیک است

خدا نزدیک است

خدا نزدیک است

 

[ جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

برای تو ماندن... برای تو مردن...

صد سلام و دوصد درود خدمت دوستای عزیز و همراهان همیشگی خدا نزدیک است. ممنونم از همه عزیزانی که تو ختم قرآنی که برای دوست عزیزمون محمدحسین گذاشتیم شرکت کردند.انشالله که خدا به شایستگی از هممون قبول کنه.

شاد باشید و پایدار. در پناه حضرت حق...

==================================

خدایم!

یاریم ده

تا در راه تو گام بردارم

سکوت کنم، آنگاه که تو میخواهی

و فریادی باشم، آن دم که تو اراده کنی

تو معنای سکوتم باشی و من صدای تو در زمین

مرا بیاموز که چگونه مهر بورزم و دوست داشته باشم، آنکه تو را دوست دارد

و بیزاری جویم از آنکه...

خدای مهربانم، معبود یگانه ام

یاریم ده

تا در دنیایی که همه به دنبال لذت، قدرت و شهرتند

 دیدگانم تنها به سوی تو باشد و تنها تو را ببینم

لذتم، قربت و نزدیکی با تو باشد

قدرتم، در پرستش و شکرگزاری تو معنا شود

و شُهرَتَم؛ مشهور به عشقبازی با تو باشم

تنها تو باشی و تو...

برای تو نفس بکشم...

 با هر دمِ نفسم تورا صدا بزنم و با هر بازدمش شکرت به جای آورم

و در آخر برای تو بمیرم....

آمین

===============================

پ.ن: با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیزلبخند

خدا نزدیک است از این به بعد هر هفته جمعه ها به روز میشه

مثل همیشه منتظر حضور گرم و پرمهر شما عزیزان هستم.شاد باشید.درپناه حق.

  

[ جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

دستم رها مکن

 

خدایا

مسافری هستم خسته، در جاده های سرگردانی

که از راه طولانیِ گناه و عصیان آمده ام

گذشته از سرزمین هوا و هوس، با کوله باری از معصیت

اما امیدوار به رحمت تو،ای رحیم ترین

خدایم

خدای مهربان من

ای شنوای ناله های تنهایی من

نمیگویم دستم را بگیر چون اگر دستم در دستانت نبود حتی لیاقت بردن نام تو را هم نداشتم

گرفته ای و با منی و در من

(هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر*** گویم گرفته ای، ز عنایت رها مکن)

حال ملتمسانه از تو معبود مهربانم درخواست دارم، در جاده های پر پیچ و خم زندگی و در مواجهه با هجوم بیرحمانه غمِ زمانه، تنهایم مگذاری و دستم را رها نکنی

آمین

[ جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٦:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مجید ]

بسم رب الغریب الصبور

شب عجیبی بود!!!

 اون شب هم مثل خیلی شبای دیگه دلم گرفته بود و مثل خیلی شبها، بی اینکه دلیلشو بدونم که چرا...؟؟

 خیلی به این در، اون در زدم. اما هرکاری کردم آروم نشدم

 پیش خودم گفتم شاید اگه یه کم گریه کنم، آروم میشم

 خُب؛ حالا باید دنبال یه بهونه خوب واسه گریه کردن بگردم

 غربت؛ نه این خوب نیست.چند بار واسه غربتم گریه کردم، تکراریه

 تنهایی چطوره؟ اینم مثل همون قبلی.تازه، تنهایی که گریه نداره. اگه تنها نمیشدم که فرصت همین گریه کرنم نداشتم. آخه فقط تو تنهایی میشه گریه کرد...

 چطوره واسه دروغها و بیمعرفتیهایی که دیدم و شنیدم گریه کنم؟ اما نه؛ اینم بهونه خوبی نیست

 آخه پس من چکار کنم؟؟ خدایا.... تو بگو

 همونجا بود که رفتم تو فکر خدا.

 خدایی که از بنده هاش خیلی دروغ میشنوه، خیلی بیمعرفتی میبینه، خیلی تنهاست بین بنده هایی که خودش با عشق آفریده اما با وجود این همه بدی که از منِ بنده میبینه بازم تحمل میکنه، بازم مهربونه، بازم همون خدای نزدیک خودمه

مثل اینکه بهترین بهانرو پیدا کردم

 این بود که اون شبو به این بهونه گریه کردم

 واسه غربت خدا، واسه خدایی گریه کنم که تو زمین خودش غریبه...

 پیش بنده هایی که خیلی دوستشون داره و خیلی هواشونو داره

 راستی؛ چه بهونه ای از این بهتر؟؟؟

قربونت برم خدا                  چقدر غریبی تو زمین.....

[ جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

کمکم کن

خدایم، معبودم

کمکم کن تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم

مرا بیاموز دوست بدارم حتی آنانکه را که مرا دوست ندارند

درک کنم آنانکه درکم نمی کنند

مرهم باشم برای آنانکه آسیبم رساندند

بد نگویم آنانکه بدم گفتند

دروغ نگویم به آنانکه با من صادق نبودند  

رفاقت تمام کنم با آنانکه در حقم خیانت کردند  

و…

که میدانم و میدانی

که در هرچه برایم در پیش و پس است حکمت و رحمت تو نهفته است.

[ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

ستاره

بحران زده ام

نمی دانم باید به کجا رو کنم؟

به چپ و راست!؟!

به پس و پیش!؟!

تنها ظلمت می بینم

به درونم مینگرم

ستاره ای می بینم

خدایم، مهربانم، یگانه معبودم، تو، تو آن ستاره ای

و اگر تو با منی، درون من، کنار من

هیچ نیرویی در این دنیا یارای مقابله با من را ندارد

و نمی تواند شکستم دهد

 

[ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مجید ]

روز رفتن؟!؟ روز آمدن...

 صد سلام و دوصد درود خدمت همه دوستای گل و همیشه همراهم

با اندکی تاخیر عید سعید فطر رو تبریک میگم و از همه عزیزانی که تو این مدت نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام. شرمنده که نتونستم جواب محبتاتونو بدم.این مدت بدجوری گیرم و اصلا فرصت اومدن تو نت نداشتم.الانم خدمت رسیدم تا هم ازتون عذرخواهی کنم هم اینکه التماس دعا داشته باشم.از درگاه خدای متعال بهترین هارو واستون آرزو میکنم. شاد باشید.  دوستتون دارم. در پناه حق...

الهی
 می دانم، آری می دانم که روزی باید رفت
آری روزی می میرم اما نمی میرم....  میروم

روز رفتن...

اما آن روز، روز آمدن به سوی توست
پس بگذار بگویم روز آمدن، آری

روز آمدن...

می خواهم بیایم اما....
اما بنده ات محبوس دنیاست
این بنده محبوس چیزی جز رویی سیاه و مویی پریشان و لباسی گناه آلوده همراهش نیست
اما آخر با اینها که نمی شود به میهمانی چون تویی آمد
!!..

 

                           پس رب من، معبود من

خلعتی برایم بفرست
خلعتی که مناسب درگاه تو باشد
 تا در پیشگاه تو و پیش چشمان مقربین تو ظاهرم نامناسب نباشد
....
                                  آمین یا رب العالمین

 

 

[ سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مجید ]